ايرج افشار
378
دفتر تاريخ ( مجموعه اسناد و منابع تاريخى ) ( فارسى )
بفرستيد . گفت آن اوراق اينجا حاضر نيست ، در منزل مانده است . گفتم چاره نيست ، بايد برويد و از منزل بفرستيد . دادگر هرچه خواست علّت را بداند چون من هم علّت را نمىدانستم نتوانستم جوابى به او بدهم . بيچاره سراسيمه شد و رفت و آن اوراق را پس از چند دقيقه براى من فرستاد . من هم فورا آنها را حضور شاه بردم . گفت روى ميز من بگذاريد و ديگر لازم نيست اين نطق در مجلس ايراد شود . آن روز تا شب همه در اين فكر بودم كه يعنى چه . چه اتّفاق افتاده است كه شاه از ايراد اين نطق با آنكه اجازه داده و حكّ و اصلاح هم كرده بود منصرف گرديده است . فرداى آن روز كه درصدد كنجكاوى برآمدم معلوم شد روز پيش گزارشى به شاه دادهاند كه دادگر و چند نفر ديگر مجلسى داشته و بر ضدّ شاه توطئهاى مىكردهاند و فورا امر به توقيف يكى دو نفر و تبعيد يكى دو نفر ديگر صادر گرديده و بعد از چند روز به دادگر هم كه آن وقت [ 34 ] ديگر رسميّت و مصونيّت نداشت امر شد كه از ايران خارج شود . بيچاره دادگر هم كه آن فكر عالى و آن نطق مشعشع را شايد مىخواست روپوش افكار و سپر حبس خود قرار دهد دست و پاى خود را جمع كرد و جان خود را از اين مهلكه بهدر برد و به اروپا مسافرت كرد كه هنوز هم به ايران برنگشته است . اين بود نمونهاى از تيزهوشى و استعداد قريحهء پهلوى كه در اندك مدّتى بدون سابقهء تحصيلات اين مايه را پيدا كرده و وارد معقولات شده و اين طور هم خوب از عهده برمىآمد . نظم زندگى زندگانى پهلوى خيلى ساده و بىتكلف بود و به لذايذ و كيفيّات زندگى چندان توجّه و علاقه نداشت و به تجمّل و تعيّن نمىپرداخت . امّا درعينحال به نظم زندگى و حفظ ترتيبى كه براى تكاليف شبانهروزى خود مقرّر داشته بود خيلى مقيّد بود و ممكن نبود كه به اختيار از آن نظم و ترتيب خارج شود . در تمام بيست و چهار ساعت بيش از شش هفت ساعت نمىخوابيد و هميشه پيش از سحر بيدار بود و هرگز سفرا حضرا اين عادت سربازى يعنى سحرخيزى را ترك نمىكرد و ساعاتى را كه براى آسايش و كار خود تعيين كرده بود